لغت نامه دهخدا
دل دردی. [ دِ دَ ] ( ص نسبی ) آنکه مبتلی به شکم درد مزمن است. مبطون. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
دل دردی. [ دِ دَ ] ( ص نسبی ) آنکه مبتلی به شکم درد مزمن است. مبطون. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
آنکه مبتلی به شکم درد مزمن است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سری دارم که سامان نیست او را به دل دردی که درمان نیست او را
💡 نیست پیش اهل دل دردی ز بی دردی بتر چند تدبیر دوا درد دلی حاصل کنید
💡 جدا زان ماهر و امشب به دل دردی عجب دارم سرشک لالهگون و چهرهٔ زردی عجب دارم
💡 بیش مباش ای پسر طالب درمان دل دردی دل آمده است داروی دلهای صاف
💡 ما را چه احتیاج به دارالشفای دل دردی است درد ما که به درمان نمیرسد