لغت نامه دهخدا
دسایس. [ دَ ی ِ ] ( ع اِ ) دسائس. ج ِ دسیسة. رجوع به دسیسة و دسیسه شود.
دسایس. [ دَ ی ِ ] ( ع اِ ) دسائس. ج ِ دسیسة. رجوع به دسیسة و دسیسه شود.
(دَ یِ ) [ ع. دسائس ] (اِ. ) جِ دسیسه.
=دسیسه
جمع دسیسه
( اسم ) جمع دسیسه. ۱ - فریبها دستانها. ۲ - پنهانکاریها.
دسائس
جِ دسیسه.
💡 ۴. اختلاف و رقابت مذهبی، بین نعمان که مسیحی نسطوری و شیرین (همسر خسرو پرویز) زن خسرو، که مسیحی یعقوبی (مونو فیزیت) بود. دسایس این دو فرقه مسیحی ضد یکدیگر، در عهد خسرو، بسیار شدت گرفته بود. شاید خسرو تحت نفوذ زن محبوب خویش شیرین (همسر خسرو پرویز) و طبیب مخصوصش گابریل یا یکی از قدیسین پرنفوذ مسیحی بنام سرجیوس که خسرو او را حامی خود میدانست و هر سه یعقوبی مذهب بودند، با نعمان که دین نسطوری داشت، بیمهر شده باشد.
💡 در سال ۱۲۵۴ هجری قمری (۱۸۳۳ میلادی) جنگ بین افغانستان و انگلیس در بخش جنوبی دره هلمند روی داد. دوست محمدخان که در کابل خود را در چنبر توطئهها و دسایس گرفتار دید، ناگزیر به تبعید در هند تن در داد.