لغت نامه دهخدا
دریافش. [ دَرْف َ ] ( ص مرکب ) دریاوش. دریامانند. دریاکردار. بحرسان در کثرت و بسیاری و موج زدن: با جیوش کوه پیکر و عساکر دریافش... بر اطراف ممالک شروان... معسکر و مخیم فرمود. ( منشآت خاقانی چ دانشگاه ص 75 ).
دریافش. [ دَرْف َ ] ( ص مرکب ) دریاوش. دریامانند. دریاکردار. بحرسان در کثرت و بسیاری و موج زدن: با جیوش کوه پیکر و عساکر دریافش... بر اطراف ممالک شروان... معسکر و مخیم فرمود. ( منشآت خاقانی چ دانشگاه ص 75 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز هر گوشه ای ابر دریافشان چو صیت کف دست دامن کشان
💡 چنین گرمی کنی با سینه پر خون من کاوش حریف دیده دریافشان من نخواهی شد