لغت نامه دهخدا
درون سوی. [ دَ ] ( اِ مرکب ) سوی درون. درون سو. جانب انسی. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به درونسو شود.
درون سوی. [ دَ ] ( اِ مرکب ) سوی درون. درون سو. جانب انسی. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به درونسو شود.
سوی درون درون سو جانب انسی، ( درونسو ی ) سمت داخل جهت داخل مقابل برونسو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آهنگ کرده سوی بتان جان کمترین کافر دلان حسن درون سوی جان هنوز
💡 زنان از درون سوی، مردان برون فشاندند از دیده سیلاب خون
💡 باز خواهم غوطه زد در خون که از بحر درون سوی چشمم ابر خون باری شتابان میرود
💡 وز درون سوی عاقلان جاوید روی دارد سیاه و موی سپید
💡 ز بیرون آگهی نه وز درون سوی به هم ناز و نیاز اندر تک وپوی
💡 کآنچه عاقل نخواهد از پی نان سر درون سوی و آن میان رانی