لغت نامه دهخدا
درزند. [ دَ زَ ] ( اِ ) جای بسیار خون ریزش را گویند، اعم از جنگ گاه و مسلخ. ( برهان ) ( آنندراج ). جایی که در آن خون بسیار ریخته شود، خواه جنگ باشد و یا سلاخ خانه. ( ناظم الاطباء ).
درزند. [ دَ زَ ] ( اِ ) جای بسیار خون ریزش را گویند، اعم از جنگ گاه و مسلخ. ( برهان ) ( آنندراج ). جایی که در آن خون بسیار ریخته شود، خواه جنگ باشد و یا سلاخ خانه. ( ناظم الاطباء ).
جای بسیار خون ریزش را گویند اعم از جنگ گاه و مسلخ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سرزند برقی ز دل بیرون جهد آتش به جایی درزند
💡 او در راه مبارزات سیاسی خود جمعاً ۹ سال را درزندان در قبل و بعد از انقلاب گذارند. او جزء نخستین دستگیرشدگان پس از اتهام ارتداد جبهه در تیرماه ۱۳۶۰ بود و پس از ۱۱ ماه زندان و تحمل شکنجه در اردیبهشت ۱۳۶۱ آزاد شد.
💡 اين آيات متضمن قسمتى از داستان آن جناب است، و آن، داستان به زندان رفتن و مدتى درزندان ماندن اوست كه مقدمه تقرب تام او به دربار پادشاه مصر شد، و سرانجام عزيزمصر گرديد. و در ضمن با بيان عجيبى دعوتش را به دين توحيد در زندان،نقل نموده، و بيان مى كند كه براى اولين بار خود را معرفى كرد كه از دودمان ابراهيم واسحاق و يعقوب است.
💡 11- عبدالله بن والى ربيعى: فرمانده سابق مانند مسيب. وى نيز زمانى طولانى را درزندان سپرى ساخت.
💡 سفاكان و كوردلان كه تحمل اين همه عظمت و بزرگى را نداشتند چندين شب برق ((مسجدعمران )) مسجدى كه در آن امام و يارانش در سوگ سعيدى نشسته بودند همانند شبى كهسعيدى در مسجد ((امام موسى بن جعفر عليه السلام )) به سخن مى نشست و شبى كه درزندان ((قزل قلعه )) به معراج رفت خاموش كردند.
💡 جـمـله فـارسـلون (مـرا به سراغ او بفرستيد) ممكن است اشاره به اين باشد كه يوسف درزندان ممنوع الملاقات بود و او مى خواست از شاه و اطرافيان براى اين كار اجازه بگيرد.