درد داشتن

لغت نامه دهخدا

درد داشتن. [ دَ ت َ ] ( مص مرکب ) احساس درد و رنج کردن. || حس داشتن. ( ناظم الاطباء ). || صاحب درد بودن. آشنا به رنجهای نهان بودن.
- بدرد داشتن؛ درد آوردن. دردمند کردن. اذیت کردن. آزار و رنج و تعب دادن: مقدمی از ایشان [ کافران غور ] بر برجی از قلعت بود و بسیار شوخی می کرد و مسلمانان را بدرد می داشت، یک چوبه تیر بر حلق وی زد و او بدان کشته شد. ( تاریخ بیهقی ص 109 ).

جمله سازی با درد داشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بعضی اوقات افراد احساس می‌کنند که اندام خیالی حالت خاصی به خود گرفته، احساس خارش، کشیدگی می‌کنند یا حتی سعی دربرداشتن اشیاء می‌کنند. در اندام از دست داده شده معمولاً احساس کوتاهی یا از شکل طبیعی خارج شدن و درد داشتن وجود دارد. گاهی استرس، اضطراب و تغییر آب و هوا درد را شدیدتر می‌کنند. درد اندام فانتوم معمولاً متناوب و بدون نظم خاصی است. تعداد دفعات و شدت حملات معمولاً با گذشت زمان کاهش می‌یابد.

💡 هیچ جوهری ورای مغز نیست، اما مغز دارای مجموعه‌ای از خواص است که هیچ شیء فیزیکی دیگری، واجد آنها نیست. به بیان دیگر، این خواص ویژه مغزند که غیرفیزیکی‌اند، نه خود مغز. خواص مزبور عبارتند از: درد داشتن، احساس رنگ، اندیشیدن، میل داشتن و غیره، مقصود از غیر فیزیکی بودن این ویژگی‌ها نیز آن است که هرگز نمی‌توان آنها را در قالب مفاهیم متعارف علوم فیزیکی تبیین نمود.

تذو یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز