لغت نامه دهخدا
درانیک. [ دَ ] ( ع اِ ) ج ِ دُرنوک. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). درانک. رجوع به درانک، درنوک و درنیک شود.
درانیک. [ دَ ] ( ع اِ ) ج ِ دُرنوک. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). درانک. رجوع به درانک، درنوک و درنیک شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درانیک سالار، گرانیکان سالار یا گرانیک سالار یکی از فرماندهان نظامی ایرانی در زمان حکومت شاهنشاه خسرو پرویز ساسانی (حک. ۵۹۰–۶۲۸) بود. او در سال ۶۲۴ همراه با شهرپلنگ به مصاف ارتش امپراتور هراکلیوس بیزانس (حک. ۶۱۰–۶۴۱) رفت و یکی از نزدیکان شاهنشاه بود.
💡 در روسیه، اوکراین، چک، آلمان، سوییس، اتریش و… پنکیک سیبزمینی با نامهای دیگر، از جمله درانیکی در بلاروسی یا « گامجا-جئون » در کرهای هم شناخته میشود. در سنّت ِیهودیان ِ اروپای مرکزی به آن «لاتکِه» نیز گفته میشود.