لغت نامه دهخدا
دد و دام. [ دَ دُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب )اوابد. ( مرکب از: دد، جانور درنده + دام، جانور بی گزند ). از اتباع اند. رجوع به ترکیبات ذیل «دد» شود.
دد و دام. [ دَ دُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب )اوابد. ( مرکب از: دد، جانور درنده + دام، جانور بی گزند ). از اتباع اند. رجوع به ترکیبات ذیل «دد» شود.
جانور درنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنان بد که در کوه چین آن زمان دد و دام بودی فزون از گمان
💡 چنین تا به نزدیک کوهی رسید که جایی دد و دام و ماهی ندید
💡 دد و دام را نیست از ما گریز نه ما را بر آزار ایشان ستیز
💡 به مردمی ز دد و دام مردمند جدا چو نیست مردمی آخر چه سود ازین مردم
💡 نعوذ بالله حمام نه بیابانی تهی ز امن و سلامت لبالب از دد و دام