لغت نامه دهخدا
دجال چشم. [ دَج ْ جا چ َ / چ ِ ]( ص مرکب ) که یک دیده او کورست. یک چشم:
چرا سوزن چنین دجال چشم است
که اندر جیب عیسی یافت مأوا.خاقانی.
دجال چشم. [ دَج ْ جا چ َ / چ ِ ]( ص مرکب ) که یک دیده او کورست. یک چشم:
چرا سوزن چنین دجال چشم است
که اندر جیب عیسی یافت مأوا.خاقانی.
که یک دید. او کورست یک چشم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چرا سوزن چنین دجال چشم است که اندر جیب عیسی یافت ماوا
💡 همچو مردان بگسل از سوزن کز این دجال چشم رشته بی قید را دنبال می گردد گره
💡 گیتی دجال چشم عیسی گل را گرفت پیرهن از تن کشید تن بسر دار زد