یک دیده

لغت نامه دهخدا

یک دیده. [ ی َ / ی ِ دی دَ / دِ ] ( ص مرکب ) یک چشم. واحدالعین:
این هفت قواره شش انگشت
یک دیده چاردست و نه پشت.نظامی. || ( ق مرکب ) به اندازه یک دیده. پر و مملو. لفظ یک برای تعیین مقدار بود اگر کم باشد و اگر بیش باشد، بیش چون یک چمن و یک بیابان آهو که در این معنی کثرت ملحوظ است. ( آنندراج ):
یک دیده خواب راحت سیمایم آرزوست
بی طاقتی به مذهب من آرمیدگی است.جلال اسیر ( از بهار عجم ج 2 ص 509 ).و رجوع به یک چشم شود.

فرهنگ فارسی

یک چشم به اندازه یک دیده

جمله سازی با یک دیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا راه ترا شمع شود سرمه بینش یک دیده دل وار از آن خاک درم ده

💡 چون خواب بهر چشم گذشتم بشب هجر یک دیده عاشق نه که بیدار نباشد

💡 زمین یک دیده بیدار شد از شورش محشر ندانم کی دو چشم بخت من بیدار خواهد شد

💡 خواب آسایش نباشد خاطر آگاه را در بساط خاک تا یک دیده بیخواب هست

💡 عالم از جلوه یارست خیابان بهشت من به یک دیده حیران به که مایل باشم؟

💡 دیده بد دور ازین یوسف که دور آسمان در زمان حسن او یک دیده حیران شده است

شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز