داعس

لغت نامه دهخدا

داعس. [ ع ِ ] ( اِخ ) الیهودی. از اخابث منافقین عهد نبی اکرم است. ( امتاع الاسماع ص 179 و 497 ).

جمله سازی با داعس

💡 در الدر المـنـثـور اسـت كـه ابـن اسـحـاق، ابـن مـنـذر، و ابـو نـعـيـم - در كـتـابدلائل - از ابـن عـباس روايت كرده اند كه گروهى از قبيله بنى عوف بن حارث - كه عبداللّه بن ابى بن سلول، و وديعه بن مالك، و سويد، و داعس از ايشان بودند - شخصىرا نـزد بـنـى النضير فرستادند كه قلعه هاى خود را خالى نكنيد، و ايستادگى كنيد و مابـه آسـانـى شـمـا را تسليم دشمن نمى كنيم، و اگر كارتان به جنگ بيانجامد با دشمنشما مى جنگيم، و اگر به جلاى وطن بكشد، با شما مى آييم، و ما نيز جلاى وطن مى كنيم. بنى النضير به اميد يارى آنان تن به جنگ دادند، ولى منافقين ياريشان نكردند، براىاينكه خدا ترس از مسلمانان را در دلهايشان بيفكند.

خطا یعنی چه؟
خطا یعنی چه؟
کیری یعنی چه؟
کیری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز