لغت نامه دهخدا
خون ناموس. [ ن ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از شراب است. خون خم:
به ساغر کن آن خون ناموس را
به پرواز ده رنگ طاوس را.اشرف ( از آنندراج ).
خون ناموس. [ ن ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از شراب است. خون خم:
به ساغر کن آن خون ناموس را
به پرواز ده رنگ طاوس را.اشرف ( از آنندراج ).
کنایه از شراب است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خون ناموس خود نگه دارد تیغ هجو مرا نجس نکند
💡 کاشکی اندیشه ای از باطن عصمت کند عشق بر گردن نگیرد خون ناموس مرا