لغت نامه دهخدا
خون خم. [ ن ِ خ ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از شراب سرخ. ( آنندراج ) ( از برهان قاطع ) ( از ناظم الاطباء ). خون شیشه. خون قرابه. خون صراحی. خون قدح. خون بط. خون ناموس. ( از آنندراج ).
خون خم. [ ن ِ خ ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از شراب سرخ. ( آنندراج ) ( از برهان قاطع ) ( از ناظم الاطباء ). خون شیشه. خون قرابه. خون صراحی. خون قدح. خون بط. خون ناموس. ( از آنندراج ).
کنایه از شراب سرخ خون شیشه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زهاد زکین ریخته خون خم می را ای باده کشان دست مکافات برآرید
💡 تا که ازین خمار غم، خون جگر بود مرا هین بشکن ز خون خم، رنج خمار ای پسر
💡 بریخت خون خم ار زاهدی زتیغ هلال بحکم شرع از او انتقام باید کرد
💡 به یادش خون خم خوردیم لیکن ستد از ما دل و دین خونبها را
💡 خون خم را اگر صراحی خورد ساقیا خون او بخور به قصاص