خوشدم

لغت نامه دهخدا

خوشدم. [ خوَش ْ / خُش ْ دَ ] ( ص مرکب ) خوش نفس. نوشین دم. ( ناظم الاطباء ). || خوشگوی. خوش نغمه:
شود به بستان دستان زن و سرودسرای
بعشق بر گل خوشبوی بلبل خوشدم.سوزنی.ز آتش خورشید شد نافه شب نیم سوخت
قوت از آن یافت روز خوشدم از آن شد بهار.خاقانی.اختران عود شب آرند و بر آتش فکنند
خوش بسوزند و صبا خوشدم از آنجا بینند.خاقانی.پردل چو جوز هندی و مغزش همه خرد
خوشدم چو مشک چینی و حرفش همه کلام.خاقانی.|| هوای صاف. هوای لطیف. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

خوش نفس نوشین دم

جمله سازی با خوشدم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سوسن خوشدم چگونه لال شد باده زبان نرگس بی می چرا سرمست و مخمور آمدست

💡 اینجا سخن لطیف تر آیداز آنکه مشک خوشدم تر است اینجا از تبت و خطا

💡 نفسی باد صبا گر به سر کوش وزد خوشدمان خوش‌تر از انفاس مسیحا بینند

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز