خوش مشرب

لغت نامه دهخدا

خوش مشرب. [ خوَش ْ / خُش ْ م َ رَ ]( ص مرکب ) آنکه حسن معاشرت دارد. خوش معاشرت. خوش صحبت و رفتار. خوش نشست و برخاست. || کسی را گویند که مذاق صوفیه داشته باشد و در شریعت طرف احتیاط را ملحوظ ندارد. ( از لغت محلی شوشتر نسخه خطی ).

فرهنگ فارسی

آنکه حس معاشرت دارد خوش معاشرت

جمله سازی با خوش مشرب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دل خوش مشرب من صلح کل کرده است با عالم که آب صاف با هر شیشه‌ای یکرنگ می‌گردد

💡 دل خوش مشرب آسوده است از گرد کدورتها که ممکن نیست دریا روی از سیلاب گرداند

💡 میسر نیست از رندان خوش مشرب شود زاهد زمین شور کی از تربیت قابل تواند شد؟

💡 شوم با خار و گل یکرنگ ناسازی نمی دانم درین گلزار چون شبنم دل خوش مشربی دارم

💡 محمد مهاجری پس از دیدار با داوری اردکانی او را «بسیار اخلاقی، خوش مشرب، پرحوصله، متواضع، دور از تظاهر، عاطفی، خوش حافظه» توصیف کرده است.