خورک

لغت نامه دهخدا

خورک. [ خ َ / خُو رَ ] ( اِ ) دودکش بخاری بالای بام در تداول مردم شیراز. ( یادداشت مؤلف ).
خورک. [ خوَ / خ ُ رَ ] ( ص ) ( از: خور، مخفف خورنده + ََک ) خورنده کوچک.
- بادخورک؛ آنچه به او باد خورد. آنچه درمعرض باد قرار گیرد.
- غم خورک؛ بوتیمار که نام مرغکی است و معروفست این حیوان دائم الحزن می باشد.

فرهنگ فارسی

خورنده کوچک

دانشنامه عمومی

خورک ( گیاه ) ( نام علمی: Limodorum abortivum ) نام یک گونه از تیره ثعلبیان است.
خورک (سرده). خُورَک ( نام علمی: Limodorum ) نام یک سرده از تیره ثعلبیان است.

جمله سازی با خورک

💡 وی مهم‌ترین این درختان را چنارهای قدیمی شهر کاخک و خورک این بخش، درختان توت پیرعلی و سادات و درخت چنار قنات جهانی قصبه و درختان قدیمی دهستان زیبد، روستاهای روچی، سنو، شیراز آباد و فودنجان ذکر کرد.

💡 احمد لاک قاب خفت وز ضرر شراب خفت در خورکان باب جفت راست که همچو آب خفت