لغت نامه دهخدا
خوردگاه. [ خوَرْدْ / خُرْدْ ] ( اِ مرکب ) جای خوردن:
چنان خور تر و خشک این خوردگاه
که اندازه طبع داری نگاه.نظامی.|| رسغ. جای باریک پیوند سر دست و پا. خرده گاه: دایره؛ چیزی که محاذی آخر خوردگاه چاروا افتد. ( منتهی الارب ).
خوردگاه. [ خوَرْدْ / خُرْدْ ] ( اِ مرکب ) جای خوردن:
چنان خور تر و خشک این خوردگاه
که اندازه طبع داری نگاه.نظامی.|| رسغ. جای باریک پیوند سر دست و پا. خرده گاه: دایره؛ چیزی که محاذی آخر خوردگاه چاروا افتد. ( منتهی الارب ).
جای خوردن یا رسغ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به کسب معرفت کوش و جوانی صرف طاعت کن که خواهی خورد گاه پیری افسوس جوانی را
💡 چنان خورتر و خشک این خورد گاه که اندازهٔ طبع داری نگاه