خواهی نخواهی

لغت نامه دهخدا

خواهی نخواهی. [ خوا / خا ن َ خوا / خا ] ( ق مرکب ) طوعاً و کرهاً. برخلاف میل و رضا. ( ناظم الاطباء ). || البته. حکماًو حتماً. یقیناً. ( یادداشت بخط مؤلف ). || ( ص مرکب ) راضی و ناراضی. کام و ناکام:
ز کف می داد اگرتارش عنان کم نگاهی را
نمی شد کس حریف غمزه خواهی نخواهی را.فطرت ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

طوعا و کرها یا البته حکما

جمله سازی با خواهی نخواهی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ساختن از روی خواهش با بد و نیک جهان به که با حکم قضا، خواهی نخواهی ساختن

💡 می برد خواهی نخواهی دل زمردم خط یار چشم بندی می کند در بردن دل این غبار

💡 کیست‌ گردد مانع رنگ از طواف برگ ‌گل خون من تا دامنت خواهی نخواهی می‌رود

💡 دل ز شبنم می برد خواهی نخواهی آفتاب اختیاری نیست عاشق را دل و جان باختن

💡 دل بکف میداشتم عمری نگاه از دست تو ساعدت خواهی نخواهی برد آه از دست تو