خشک مغزی

لغت نامه دهخدا

خشک مغزی. [ خ ُ م َ ] ( حامص مرکب ) تندخویی. دیوانه وشی. کله خشکی:
ترمزاجی مگرد در سقلاب
خشک مغزی مپوی در تاتار. سنائی.

فرهنگ فارسی

۱ - تندخویی. ۲ - دیوانگی بی عقلی.

جمله سازی با خشک مغزی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از سفیدی های مو شدتنگ صائب خلق من خشک مغزی های من افزود ازین دریای شیر

💡 بر نظربازان ستم در ابتدای خط مکن خشک مغزی در بهار جانفزای خط مکن

💡 آنچنان کز خشک مغزی دوست دشمن می شود می توان کردن ملایم خصم را از خوی چرب

💡 ز خشک مغزی این منعمان عجب دارم که خون مرده خودرا به نیشتر بخشند

💡 بس که از فریاد من در سینه اش پیچیده درد با فلک از خشک مغزی بر سر جنگ است کوه

تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز