حل و عقد
مترادفها
عقد، توافق، قرارداد، بستن
متضادها
فسخ، گسستن، جدایی
لغت نامه دهخدا
حل و عقد. [ ح َل ْ ل ُ ع َ] ( ترکیب عطفی ) گشودن و بستن. گشادن و بستن. ( غیاث )( از آنندراج ). رتق و فتق. نقض و ابرام:
عزم جزم تو بحل و عقد ملک
چون ستاره ثابت و سیار باد. مسعودسعد ( دیوان ص 124 ). که تا شاه بر حل و عقدی که داشت
نیابت کن خویشتن را گماشت. نظامی.یافت بر حل و عقد شهرسپاه
خلعت و دلخوشی ز حضرت شاه.نظامی.- اهل حل و عقد؛ صاحب رأیان.
- حل و عقد امور؛ رتق و فتق آن:
شبها و روزهای تو در حل و عقد ملک
از حکمهای دور سپهر اختیار باد. مسعودسعد. تأثیر حل و عقدش در قبض و بسط ملک
بر آب نقش گشت و بر آتش نشان گرفت. مسعودسعد. به دست ما چو ازین حل و عقد چیزی نیست
بعیش ناخوش و خوش گر رضا دهیم رواست. انوری.
فرهنگ فارسی
گشودن و بستن
جمله سازی با حل و عقد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ولى هرچه بود و به هر دليلى بود اين انحراف به وجود آمد و با گذشت زمان شديدتر شد؛ زيرا اگر خشت اول اين بناى كج با نفى وصيت و با استناد به اجماع و تصميم صحابه گذاشته شد دقيقا خشت دوم آن و به فاصله تقريبا دو سال با اتكا به وصيت و با نفى اجماع و سلب هر نوع اظهار نظر از صاحب نظران و بدون توجه به راءى اهل حل و عقد و خبرگان استحكام بخشيد!
💡 کشتی دریای امر و نهی و حل و عقد را بادبانی کرده عزم و کرده حزمش لنگری
💡 اما صعصعه (ابن صوحان) والا مقام، داراى زبانى برنده، پيشواى سواران و جنگ آوران، كشنده حريفان. كم نظير و اهل حل و عقد بود. و اما زيد و عبدالله دو رود جارى بودند كه اضطراب و اندوه را مىزدودند و شهرها را سيراب مىساختند. مرد انجدى كه آنان را با سستى و بازى، كارى نبود.
💡 بزیر طارم ازرق ز حل و عقد جهان هر آن چه خواهد رأی تو جز چنان نبود
💡 هر كسى علاقمند بوده كه از طرف خدا و رسولش عضوى از اعضاى اهل حل و عقد باشد، پس چرا مساءله را به كلى متروك گذاشتند تا از يادها بردند.
💡 کلک تو حل و عقد جهان را کند کفایت هر گه که تیغ خسرو جا در نیام گیرد