حفا

لغت نامه دهخدا

حفا. [ ح َ ] ( ع اِ ) پیزر. بردی. تک. دوخ. لوخ. پاپیروس پاپورس. و صاحب منتهی الارب گوید: حفا؛ گیاه بردی که در فارسی تک گویند یا بردی سبز که هنوز از بیخ برکنده نباشند و یا بیخ بردی سپید که آنرا خورند. ( منتهی الارب ). ریشه سفید بردی. بیخ دوخ. || سودگی پای آدمی و سپل شتر و سم ستور. || برهنگی پای و بی کفشی. || ( مص ) برهنه پای رفتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). سوده پای گردیدن. || سوده سم گردیدن اسب. ( منتهی الارب ). || سوده سپل شدن بعیر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).

جمله سازی با حفا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای دوست ترا به جملگی گشتم من حفا که درین سخن نه زرقست و نه فن

گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز