جوالق

لغت نامه دهخدا

جوالق. [ ج ِ ل ِ / ج ُ ل َ ] ( معرب، اِ ) جوال. ( منتهی الارب ). رجوع به جوال شود.
جوالق. [ ج َ ل ِ ] ( معرب، اِ ) جوالیق. جوالقات. ج ِ جُوالَق، بمعنی جوال. ( منتهی الارب ). رجوع به جوال شود.
جوالق. [ ج ُ ل ِ ] ( معرب، اِ ) جوال. ( منتهی الارب ). معرب گوال، بمعنی جوال بلکه جوال نیز معرب گوال است. ( آنندراج از غیاث ). گاله:
چرا به من صلت گندمش همی نرسد
وکیل اورا گویی خر و جوالق نیست.سوزنی.|| جنسی بود از پوشش قلندران، و این جمع جولق است و جولق معرب جولخ و جولخ بافته پشمی باشد که از آن خرجین سازند و مردم فقیر و قلندران نیز پوشند. ( برهان ). رجوع به جولق و جولخ شود.

فرهنگ عمید

بارجامه، جوال، خرجین.

فرهنگ فارسی

جوال، خرجین، جولخ، بارجامه
( اسم ) جمع جوالق و جوالیق
جوال معرب گوال بمعنی جوال بلکه جوال نیز معرب گوال است.

جمله سازی با جوالق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ما جوالق پوش عشقیم ای پسر این قلندر بین و این جولق نگر

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز