جندان

لغت نامه دهخدا

جندان. [ ج ُ ] ( اِخ ) شهریست بزرگوار از شهرستانهای چین. ( حدود العالم ):
رسیدند زی شهر جندان فراز
سیه خیمه زد در نشیب و فراز.رودکی ( از حفان ).
جندان. [ ج ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان رودشت بخش کوهپایه شهرستان اصفهان واقع در 12هزارگزی جنوب خاوری کوهپایه و 11هزارگزی جنوب شوسه اصفهان به یزد. موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است. سکنه آن 494 تن. آب آن از زاینده رود و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت است.راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان رودشت بخش کوهپایه شهرستان اصفهان واقع در ۱۲ هزار گزی جنوب خاور کوهپایه و ۱۱ هزار گزی جنوب شوسه اصفهان به یزد موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است.

جمله سازی با جندان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عیب هستی نیست جندان چاره پوشیدنش چشم اگر بندی توان بند قبایی ‌کرد و رفت

💡 ببزم چندان دادی که کس نبرد گمان برزم جندان کشتی که رستی از پیکار

💡 سخن چند راندند از آن رزمگاه وزآنجا به جندان گرفتند راه

💡 ز جندان و از گنج فغفور چین ز تاراج آن بوم و بر همچنین

💡 نشست شه چین به جندان بدی که شهری نبودی که چندان بودی

چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز