لغت نامه دهخدا
جلوریز. [ ج ِ ل َ ] ( اِمرکب ) سرعت بسیار و عجله و تعجیل. ( ناظم الاطباء ).
جلوریز. [ ج ِ ل َ ] ( اِمرکب ) سرعت بسیار و عجله و تعجیل. ( ناظم الاطباء ).
سرعت بسیار و عجله و تعجیل
💡 به خیالش که وکیل خود و اقوام ویم که به هر جنگ فرستاد جلوریز مرا
💡 ز دو جانب دو فوج شورش انگیز به هم چون موج دریا شد جلوریز
💡 هوای باغ جلوریز می برد دل را شود با باد چو بوی گل پیاده سوار
💡 جنون عشق، جلوریز تاخت بر سر من سواد موی، سیاهی لشکر داغ است
💡 چون گل از دست نگارین تو چون یاد کنم چاکم از سینه جلوریز به دامان آید
💡 رو به خلوتگه اغیار جلوریز روی به سر وعده ما رو به قفا می آیی