لغت نامه دهخدا
جبوب. [ ج َ ] ( ع اِ ) زمین. || روی زمین. || زمین درشت. || خاک. ( منتهی الارب ) ( قطر المحیط ) ( ناظم الاطباء ). ج ِ جبوبة. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
جبوب. [ ج َ ] ( اِخ ) قلعه ای است به یمن از توابع سنجان. ( از معجم البلدان ).
جبوب. [ ج َ ] ( اِخ ) موضعی است به بدر. رجوع به معجم البلدان شود.
جبوب. [ ج َ ] ( اِخ ) موضعی است به مدینه. ( از تاج العروس ) ( از منتهی الارب ).