جان فروزی

لغت نامه دهخدا

جان فروزی. [ ف ُ ] ( حامص مرکب ) عمل جان فروز. رجوع به جان فروز شود:
پند توچراغ جان فروزیست
نشنیدن من ز تنگ روزی است.نظامی.

فرهنگ فارسی

عمل جان فروز

جمله سازی با جان فروزی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پند تو چراغ جان فروزی است نشنیدن من ز تنگ روزی است

💡 نوشش از بهر جان فروزی توست نوش بادت بخور که روزی توست

💡 چه نوری جان فروزی سینه تابی نیرزد با شعاعش آفتابی

💡 بشکر بیان کردی از جان فروزی بنرگس خبر دادی از دلستانی