لغت نامه دهخدا
جام رنگ. [ رَ ] ( ص مرکب )همرنگ با جام. همانند جام. صافی. روشن:
بود فلک جام رنگ و جام فلک سان
روز ندانم که از کدام برآمد.خاقانی.رجوع به جام شود.
جام رنگ. [ رَ ] ( ص مرکب )همرنگ با جام. همانند جام. صافی. روشن:
بود فلک جام رنگ و جام فلک سان
روز ندانم که از کدام برآمد.خاقانی.رجوع به جام شود.
همرنگ با جام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مده دردسر ساقی برای امتحان من نیارد بر رخم صد جام رنگ بی حجابی را
💡 تهی گردان دل از خون جگر تا دیده تر سازی که می در جام رنگی دارد و اندر سبو رنگی
💡 به ساقی گفت در ده جام رنگین که بر عمر اعتمادی نیست چندین