تیزگوش

لغت نامه دهخدا

تیزگوش. ( ص مرکب ) آنکه اندک آوازی را می شنود و دریافت می کند. ( ناظم الاطباء ). دارای گوشی سخت شنوا که زود شنود. که آواز آهسته شنود:
برآمد یکی گرد و برشد خروش
همه کر شدی مردم تیزگوش.
( شاهنامه فردوسی چ بروخیم ج 8 ص 2424 ).
سخت پای و ضخم ران و راست دست و گردسم
تیزگوش وپهن پشت و نرم چرم و خردموی.منوچهری.گورجست و گاوپشت و گرگ ساق و گرگ روی
تیزگوش و رنگ چشم و شیردست و پیل پای.منوچهری.تیزگوشی پهن پشتی ابلقی
گردسمی خردمویی فربهی.منوچهری.

فرهنگ فارسی

آنکه اندک آوازی را می شنود و دریافت می کند دارای گوشی سخت شنوا که زود شنود

جمله سازی با تیزگوش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو تیزگوش تری از همه که هر نفست ز غیب می‌رسد از انبیا سلام علیک

💡 و آن دگر بس تیزگوش و سخت کر گنج و در وی نیست یک جو سنگ زر

💡 برآمد یکی ابر و برشد خروش همی کر شد مردم تیزگوش

💡 من ز نعره کر شدم او بی‌خبر تیزگوشان زین سمر هستند کر

💡 از خلق ز راه تیزگوشی نرهی وز خود ز سر سخن‌فروشی نرهی

💡 پس گستهم اشکش تیزگوش که با زور و دل بود و با مغز و هوش

هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز