لغت نامه دهخدا
تیره راه. [ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) راه تاریک. || بدراه. بددین. منحرف:
زمانی همی گفت بر ساوه شاه
چه سود آمد از جادوی تیره راه.فردوسی.رجوع به تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.
تیره راه. [ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) راه تاریک. || بدراه. بددین. منحرف:
زمانی همی گفت بر ساوه شاه
چه سود آمد از جادوی تیره راه.فردوسی.رجوع به تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.
راه تاریک بد راه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سپاهی برون آمد از تیره راه به پیش اندر آن پادشاهی چو ماه
💡 قدم را نگهدار ازین تیره راه مبادا که ناگه در افتی به چاه
💡 عقل و علم آن چراغ و این روغن به شب تیره راه از آن روشن
💡 کشیدش بدان روی خاک سیاه به بالا همی تاخت زان تیره راه
💡 چنین گفت گرشاسب کز فرّ شاه ببندم بر اهریمنِ تیره راه
💡 کس از بیمشان اندرین تیره راه نیاید ز اندیشه گوش شاه