لغت نامه دهخدا
توسن دل. [ ت َ / تُو س َ دِ ] ( ص مرکب ) سخت دل. که دلی ناآرام و پرخشونت دارد:
توسن دلی و رایض تو، قول لااله
اعمی وشی و قائد تو شرع مصطفی.خاقانی.رجوع به توسن و دیگر ترکیبهای آن شود.
توسن دل. [ ت َ / تُو س َ دِ ] ( ص مرکب ) سخت دل. که دلی ناآرام و پرخشونت دارد:
توسن دلی و رایض تو، قول لااله
اعمی وشی و قائد تو شرع مصطفی.خاقانی.رجوع به توسن و دیگر ترکیبهای آن شود.
سخت دل. که دلی نا آرام و پر خشونت دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر چنین از کف عنان توسن دل می دهیم رفته رفته پشت بردیوار منزل می دهیم
💡 ز توسن دلی گرچه با کس نساخت نوازندهی خویشتن را شناخت
💡 ای سواری که توسن دل را کرده ای رام تازیانه عشق
💡 او بر اسب ستم و توسن دل سرکش هم چه توان کرد که از دست عنانم نرود
💡 شد گرد راه توسن دل، بیستون دل حق نگاه سرمه فشانم گرفته است