تودر

لغت نامه دهخدا

تودر. [ ت َ وَدْ دُ ] ( ع مص )به اسراف رفتن و پریشان شدن مال. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || به کار دشوار افتادن. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). یقال: تودر فی الامر؛ به کار دشوار افتاد. و قد یکون التودر فی الصدق و الکذب و هو ایرادک صاحبک فی مهلکة. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
تودر. [ دُ ] ( اِخ ) از خانواده های معروف انگلستان است. در فاصله سالهای 1485 و 1603 م. پنج تن از فرمانروایان انگلستان از این خانواده برخاسته اند که عبارتند از هانری هفتم و هانری هشتم و ادوارد ششم و ماری و الیزابت. ( از لاروس ).

فرهنگ فارسی

از خانواده های معروف انگلستان است ٠

جمله سازی با تودر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بزی تودر طرب و عیش و شادکامی و لهو عدو زید بغم و درد و انده وتیمار

💡 يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه :(258) اى انسان همانا تودر رنج و تلاش خواهى بود تا در روز قيامت او را ملاقات نمايى.

💡 بر زمین گشتیم تا زد جسم محزون آبله وه که خوابانید ما را بی تودر خون آبله

💡 :(كسى كه از پيامبر(ص )، اطاعت كند، اطاعت خدا را كرده، و كسى كه سرباز زند، تودر برابر او مسؤ ل نيستى ) (نساء-80)

💡 آینه قدرت نمای کیست این جسم چو روحت چون تودر عالم ندیدم خوش سرشت وپاک ذاتی

💡 زمانى كه اذان گفتى، صدايت را كوتاه مكن، زيرا كه خداوند به مقدار بلندى صداى تودر اذان، پاداش مى دهد.