تلف شدن

لغت نامه دهخدا

تلف شدن. [ ت َ ل َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) ضایع وخراب شدن. نابود شدن. از دست رفتن: برکناره رود نیل پنبه کاشته بودیم باران بی وقت آمد و تلف شد. گفت پشم بایستی کاشتن تا تلف نشدی. ( گلستان ).
خران زیربار گران بی علف
به روزی دو مسکین شدندی تلف.سعدی ( بوستان ).فدای جان تو گر من تلف شوم چه عجب
برای عید بود گوسفند قربانی.سعدی.خون جگر تلف شد و شوق گریستن کشد
از مژه ام بجای اشک، آبله های پای را.میراللهی ( از آنندراج ).رجوع به تلف و تلف کردن شود.

فرهنگ فارسی

ضایع و خراب شدن. نابود شدن.

جمله سازی با تلف شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرد سوم گفت: خدايا! مرا مادر و پدر پيرى بود و من صاحب گوسفند بودم. نماز شامقدرى شير براى ايشان آوردم، آنها خفته بودند. مرادل نداد كه آنها را بيدار كنم، بر بالين ايشان نشستم و گوسفندان را بهحال خود گذاشتم و با آن كه از تلف شدن گوسفندان بسيار مى ترسيدم ولى دلم بهپدر و مادرم مشغول بود و از بالين آنها برنخواستم و ظرف شير از دست ننهادم تا آن كهصبح آفتاب طلوع كرد. آنان بيدار شدند و من آن شير را به آنها خورانيدم.

💡 از دیگر مزایای این روش آن است که طرفداران نامزدان مستقل یا احزاب کوچک، دیگر نگران تلف شدن رأیشان یا کمک ناخواسته به انتخاب نامزد رقیب نیستند. اگر رأی‌دهنده همزمان به نامزدان حزبی کوچک و حزبی بزرگ رأی دهد، گرچه ممکن است نامزد حزب کوچک شانس پیروزی نداشته باشد، رأی‌دهنده با رأی دادن به نامزد حزب بزرگ مشارکتی مفید در انتخابات داشته و به انتخاب شخص مورد علاقه‌اش کمک کرده‌است.

اندر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز