تغافل کردن

مترادف‌ها

نادیده گرفتن، چشم‌پوشی کردن، غفلت کردن

متضادها

توجه کردن، دقت کردن

لغت نامه دهخدا

تغافل کردن. [ ت َ ف ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بقصد بی خبری کردن. بی اعتنایی کردن. غفلت کردن. بی التفاتی کردن. تغافل ساختن. تغافل ورزیدن: تغافل کردن به هیچ وجه روی ندارد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 552 ).
گر امروز چون وی تغافل کنی
به فردات امروز تو دی کنی.ناصرخسرو.دیدی از دورم و دانسته تغافل کردی
خوب کردی که ترا خوب تماشا کردم.ابراهیم شوکتی ( از آنندراج ).کی تغافل می تواند عاشق بیتاب کرد
چون توان با تشنگی قطع نظر از آب کرد.کلیم ( ایضاً ).مکن تغافل از این بیشتر که ترسم خلق
گمان برند که این بنده بی خداوند است.( یادداشت مرحوم دهخدا ).و رجوع به تغافل و دیگر ترکیبهای آن شود.

جمله سازی با تغافل کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 می توان چاره درمان به تغافل کردن درد اگر سرکشد از صحبت ما، درمان چیست؟

💡 به هر دیدن هزاران خنده پنهان تغافل کردنی سد لطف با آن

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران