تشنه کام

لغت نامه دهخدا

تشنه کام. [ ت ِ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) کسی که کام وی ازتشنگی خشک شده باشد. ( ناظم الاطباء ). سخت تشنه. تشنه لب. || آرزومند. خواهان چیزی:
ز فیض باده جوش گل بباد است
چراغان تشنه کام یک چراغ است.محمد زمان راسخ ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

کسی که کام او از تشنگی خشک شده باشد، بسیارتشنه.

فرهنگ فارسی

کسی که کام وی از تشنگی خشک شده باشد آرزومند خواهان چیزی

جمله سازی با تشنه کام

💡 تشنه کام عشق را از آتش حسرت مسوز از سحابی قطره رزق گیاهی بیش نیست

💡 جان داده تشنه کام تو با آنکه بارها ما را گذشت سیل سرشک از کمر دریغ

💡 کم بگو زان خواجهٔ اهل فراق تشنه کام و از ازل خونین ایاق

💡 دریغ ای شه تشنه کامان حسین (ع) خدا را حبیب و مرا نور عین

💡 چشم فلک هر قدر اشک فشاند چه سود چه تشنه کام از قضای آسمانی گذشت

کاف یعنی چه؟
کاف یعنی چه؟
دورگه یعنی چه؟
دورگه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز