لغت نامه دهخدا
تحبل. [ ت َ ح َب ْ ب ُ ] ( ع مص ) شکار کردن به دام. ( منتهی الارب ). گرفته شدن صید در دام. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). || فرورفتن دست و پای ستور در رسن. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ).
تحبل. [ ت َ ح َب ْ ب ُ ] ( ع مص ) شکار کردن به دام. ( منتهی الارب ). گرفته شدن صید در دام. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). || فرورفتن دست و پای ستور در رسن. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ).
شکار کردن بدام گرفته شدن صید در دام یا فرو رفتن و راه سرگردان شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یا جامع الشمل و الاحشآء و الکبد یا لیت امّک لم تحبل و لم تلد