سرگردان شدن

لغت نامه دهخدا

سرگردان شدن. [ س َ گ َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) متحیر شدن. درماندن. راه ندانستن:
در سبب سازیش سرگردان شدم
در سبب سوزیش هم حیران شدم.مولوی.مرد باش و سخره مردان مشو
رو سر خود گیر و سرگردان مشو.مولوی.یا مسافر که در این بادیه سرگردان شد
دیگر ازوی خبر و نام و نشان می آید.سعدی ( کلیات چ مصفا ص 468 ).

فرهنگ فارسی

متحیر شدن. درماندن. راه ندانستن.

جمله سازی با سرگردان شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ایکه خواهی در خم چوگان او گیری قرار باید اندر پای او چون گوی سرگردان شدن

💡 در اينكه كدام كيفر دامن آنها را گرفت، در آيه صريحا ذكرى از آن به ميان نيامده، ولىاحتمال دارد اشاره به همان سرنوشتى باشد كه دامان يهود مدينه را گرفت و به خاطرخيانتهاى پى در پى مجبور شدند، خانه هاى خود را رها كرده و از مدينه بيرون روند و يااينكه عدم توفيق آنها خود يكنوع مجازات براى گناهان پيشين آنها بود، زيرا سلبموفقيت خود يكنوع مجازات محسوب مى شود، به عبارت ديگر گناهان پى در پى و لجاجت، كيفرش محروم ماندن از احكام عادلانه و سرگردان شدن در بيراهه هاى زندگى است.

دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
فروردین یعنی چه؟
فروردین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز