تاریک گشته
مترادفها
تاریک شده، تیره شده
متضادها
روشن گشته، نورانی گشته
لغت نامه دهخدا
تاریک گشته. [ گ َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) تیره و تار گشته. رجوع به تاریک گشتن شود.
فرهنگ فارسی
تیره و تار گشته.
جمله سازی با تاریک گشته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جهان بر چشم او تاریک گشته اجل دور از همه نزدیک گشته
💡 دیده تاریک گشته از نظرش سینه دل بر گرفته از جانش
💡 چراغ عشرتش باریک گشته جهان بر دیده اش تاریک گشته
💡 روز تاریک گشته روشن گشت کار دشوار بوده آسان شد