تادانه
لغت نامه دهخدا
تادانه. [ ن َ/ ن ِ ] ( اِ مرکب ) حبیب اﷲ ثابتی در کتاب درختان جنگلی ایران نام درخت داغداغان را در لاهیجان تادانه ضبط کرده است ولی غالباً این درخت را در لاهیجان و اطراف بنام «تو» خوانند. به لغت دیلم حب الزلم است. ( تحفه حکیم مؤمن ) ( فهرست مخزن الادویه ). تا. داغداغان. توغدان. این اسامی در جنگلهای شمالی ایران بدون تشخیص و فرق به سه قسم درخت خانواده سلتیس داده میشود.
فرهنگ عمید
= داغداغان
فرهنگ فارسی
( اسم ) تاقوت
جمله سازی با تادانه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به نقل از لغتنامه دهخدا، در گویش اصیل شمیران تهران به درخت داغداغان «ته» و در گویش مردم دیلمستان به داغداغان تادانه میگویند.[۴]