بیروی

لغت نامه دهخدا

بیروی. ( ص مرکب )( از: بی + روی ) بی وجه. بی دلیل. بی مورد:
کسی کو دیگران را برگزیند بر چنین میری
بپرسد روز حشر ایزد از آن بیروی بهتانش.ناصرخسرو.

جمله سازی با بیروی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیروی تو چند جان بحسرت بدهم باز آی و خلاص ازین مشقت بدهم

💡 بیروی تو دل صبور گردد هیهات یا از غم تو نفور گردد هیهات

💡 عاقبت راهی زد آن بیروی و راه حالیش گردن زدن فرمود شاه

💡 بیروی تو من در آرزویت میرم دور از رویت بر سر کویت میرم

💡 بیروی تو ای روی به خاک آورده آشفته دلی و روزگاریست مرا

💡 چون بیخورشید ذرّه را نتوان دید بیروی تو در چشم کی آید دهنت

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز