لغت نامه دهخدا
بی سر و ته. [ س َ رُ ت َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + سر + و + ته ) بی سر و بن. بی ابتدا و انتها: گفته های بی سر و ته، خبر بی سر و ته، دعوی بی سر و ته، سخنان بی سر و ته؛ لاطائل و بیهوده. ( از یادداشت مؤلف ).
بی سر و ته. [ س َ رُ ت َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + سر + و + ته ) بی سر و بن. بی ابتدا و انتها: گفته های بی سر و ته، خبر بی سر و ته، دعوی بی سر و ته، سخنان بی سر و ته؛ لاطائل و بیهوده. ( از یادداشت مؤلف ).
۱. پهناور، بی پایان.
۲. [مجاز] سخن بی معنی، یاوه، بیهوده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا خواب عدم کی رسد ای عمر شنیدیم افسانه این بی سر و ته قصه واهی
💡 اما این سکانس سانسور میشود و به کل داستان فیلم را تغییر میدهد که باعث میشود خیلی از بینندگان متوجه موضوع فیلم نشوند و از این فیلم به عنوان یک فیلم بی سر و ته یاد کنند