بی داغ
مترادفها
بدون زخم، بینقص، بیعیب
متضادها
آسیبدیده، زخمی، سوخته
لغت نامه دهخدا
بیداغ. ( ص مرکب ) بی سوختگی. بی اثر آلت داغ کردن. بی عیب. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ):
همه جمع آمده درین باغند
شمع بیدود و نقش بیداغند.نظامی. || بی لکه. || بی نشان.( ناظم الاطباء ). بی اثر:
نیابی در جهان بیداغ پایم
نه فرسنگی و نه فرسنگساری.لبیبی.
فرهنگ فارسی
بی سوختگی ٠ بی اثر آلت داغ کردن ٠ بی عیب ٠ یا بی لکه ٠ یا بی نشان ٠
جمله سازی با بی داغ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جام صاف وحشت از در کدورتها بریست لالهٔ بی داغ در بوم و بر بیگانگی است
💡 جز مهر ما ستارهٔ گرمی ندیده ایم بی داغ در جهان دل نرمی ندیده ایم
💡 لاله بی داغ تا دامان محشر سر زند خون ما هر جا چکد از تیغ قاتل بر زمین
💡 آشنایان محبت منعمند از درد و داغ سینه بی داغ، صائب محضر بیگانگی است
💡 بی داغ عشق صائب روشن نمی شود دل خورشید می فروزد رخسار آسمان را
💡 بی داغ عشق یکرگ من چون چراغ نیست داغی نهاده ام که دگر جای داغ نیست