لغت نامه دهخدا
بی حکمت. [ ح ِ م َ ] ( ص مرکب ) بدون حذاقت و بدون آزمودگی. ( ناظم الاطباء ).
بی حکمت. [ ح ِ م َ ] ( ص مرکب ) بدون حذاقت و بدون آزمودگی. ( ناظم الاطباء ).
بدون حذاقت و بدون آزمودگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی حکمت نیست هرچه از ما سر زد مأمورهٔ اوست نفس امارهٔ ما
💡 تو خورشیدی و بی حکمت نماند جای در گیتی که بی خورشید جایی نیست در آباد و ویرانی
💡 ما نمیدانیم احوال تو چیست بازگو این حال بی حکمت چو نیست
💡 گر نشانی شجنه ای بر چارسوی بوستان باد بی حکمت نیارد برد بوی از یاسمین
💡 جهان را ز بی حکمتی نیست بیم چو باشد در او حاکم اینسان حکیم
💡 بخود زنده، گویا و، بینا و فرد که بی حکمتی نیست هر کار کرد