لغت نامه دهخدا
بگمار. [ ب ُ ] ( ص ) پیروز و مظفر و غالب. ( ناظم الاطباء ).
بگمار. [ ب ُ ] ( ص ) پیروز و مظفر و غالب. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به جان دوستان بگمار در دل گر غمی داری که کس این باده در پیمانه دشمن نمیریزد
💡 عدوی تو، عدوی ایزدست و دشمن دین سپاه ایزد را بر عدوی دین بگمار
💡 ای صلابت راز ره بردار تو دیدهٔ جان یقین بگمار تو
💡 جستن عیت در آیینه بود پی در پی دیده بر آینه بگمار ادب باش ادب
💡 بدو قسط اول سال آن را از میش کشان بستان وجه بکن سعی و محصل بگمار