لغت نامه دهخدا
ره بردار. [ رَه ْ ب ُ ] ( نف مرکب )راه برنده. کنایه از پی برنده. ( از یادداشت مؤلف ).
- ره بردار به جای نبودن؛ بدان جای راه نبردن. راه نیافتن و دسترسی پیدا نکردن بدان جای.
ره بردار. [ رَه ْ ب ُ ] ( نف مرکب )راه برنده. کنایه از پی برنده. ( از یادداشت مؤلف ).
- ره بردار به جای نبودن؛ بدان جای راه نبردن. راه نیافتن و دسترسی پیدا نکردن بدان جای.
راه برنده. کنایه از پی برنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن سمن رخ به وثاق دل ما میآید خار این راه منم خار من از ره بردار
💡 یقین این زاد ره بردار و بشنو بر این گفتار دیگر زود بگرو
💡 زاد مسکینان به ره بردار کاب زندگی تا سفال خضر باشد کی به جام جم رسد
💡 گر یک سر موئیست حجاب تو در این ره بردار حجاب خود و مگذار خدا را
💡 ای مطرب الله الله می بیرهم تو بر ره بردار چنگ می زن بر تار توبه کردم
💡 بندهٔ خود ز خاک ره بردار یک زمانی مرا به من بگذار