بوس دادن

لغت نامه دهخدا

بوس دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) بوسیدن:
دوتایی شد و بر زمین بوس داد
بخندید زو شاه و برگشت شاد.فردوسی.چو زد تیر بر سینه اشکبوس
سپهر آن زمان دست او داد بوس.فردوسی.چو گودرز بنشست بر خاک طوس
بشد پیش خسرو زمین داد بوس.فردوسی.برفتند و بر خاک دادند بوس
فروماند بر جای پیلان و کوس.فردوسی.بر لاله کند سرخ گل افسوس همی
نرگس گل را دست دهد بوس همی.منوچهری.من خدمت کردم بوس بر انگشتری دادم و پیش ملک نهادم. ( تاریخ بخارا ). رجوع به بوسیدن شود. بوسه دادن. رجوع بدین کلمه شود.

فرهنگ فارسی

بوسیدن. یا بوسه دادن

جمله سازی با بوس دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نکو ناید شتر را بوس دادن مگس را طعمهٔ طاووس دادن

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز