بغل گیری

لغت نامه دهخدا

بغلگیری. [ ب َ غ َ ] ( اِ مرکب ) نام داو از کشتی. ( غیاث ). || ( حامص مرکب ) معانقه و یکدیگر را در بغل گرفتن. ( آنندراج ):
ببین گرمی باده ناب را
بغلیگری آتش و آب را.ظهوری ( از آنندراج ).باز عهد آمد بغلگیری مینا می کنم
از کجا یاری چو او خون گرم پیدا میکنم.کلیم ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

در آغوش گرفتگی.

جمله سازی با بغل گیری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از پشت خم برای بغل گیری اجل پیران ز پای تا به سر آغوش گشته اند

💡 باز عید آمد بغل گیری مینا می‌کنم از کجا یاری چو او خون گرم پیدا می‌کنم

💡 به برگ گل، بغل گیری دهد یاد درین فن، غنچه استادست، استاد

💡 این چه لطف است که چون سرو شود مینارنگ از بغل گیری آیینه تن سیمینش

💡 هر نفس در صحبت احباب، عید دیگر است موج ازان هردم بغل گیری به دریا می‌کند

💡 تن یوسف ز کجا، پیرهن تن ز کجا گرگ ذوقی ز بغل گیری یعقوب نداشت

اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز