بشکفته

لغت نامه دهخدا

بشکفته. [ ب ِ ک ُ ت َ / ت ِ ] ( ن مف ) شکفته شده. بازشده. رجوع به شکفته شدن و شکفته شود.

جمله سازی با بشکفته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بشکفته است شوره تو غوره‌ای و غوره آخر تو جان نداری تا چند مستمندی

💡 بسیار دو نرگس است ای جان پدر بشکفته یکی از دو و نشکفته دگر

💡 دوش ترک مست ما با طره آشفته بود چهر گلگونش بسان سرخ گل، بشکفته بود

💡 گر تن من هم‌چو تن‌ها خفته است هشت جنت در دلم بشکفته است

💡 دگر دیبای رومی بیست خروار به گونه همچو نو بشکفته گلنار

💡 ای سنگ سیه را تو کرده مدد دیده وی از پس نومیدی بشکفته گل از ساره

امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز