بشتاسب

لغت نامه دهخدا

بشتاسب. [ ب ُ ] ( اِخ ) ویشتاسب. بشتاسف. گشتاسب. رجوع به گشتاسب و مزدیسنا و ادب پارسی و الوزراء الکتاب ص 6 و کامل ابن اثیر ج 1 ص 110، 117 و قفطی ص 13، 18 و ایران باستان ج 2 ص 956 و ج 3 ص 2571 شود.

فرهنگ فارسی

یا ویشتاسب یا بشتاسف و گشتاسب

فرهنگ اسم ها

اسم: بشتاسب (پسر) (فارسی)
معنی: گشتاسپ

جمله سازی با بشتاسب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و دستور فارسى نويسى را بياورد، و مردم را بكيش صابئيان دعوت كرد، و خلقى بسيارپيرويش كردند، سلاطين پيشدادى، و بعضى از كيانيها، كه در بلخ توطن كرده بودند دونير، يعنى آفتاب و ماه را، و كليات عناصر را، تعظيم و تقديس مى كردند، اين بود تاآنكه وقت ظهور زردشت رسيد، يعنى سى سال بعد از تاج گذارى بشتاسب، در آن ايامبقيه آن صابئى مذهب ها در حران بودند، و اصلا بنام شهرستان ناميده ميشدند، يعنىبايشان مى گفتند حرانيها.

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز