بری کردن

لغت نامه دهخدا

بری کردن. [ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بیزار کردن. دور کردن:
یکی دخترش بود کز دلبری
پری را برخ کردی از دل بری.اسدی.مفلسی من ترا از بر من می برد
سرکشی تو مرا از تو بری میکند.خاقانی. || بریدن. برداشتن:
سال تا سال همه مدحت او نظم کنم
نکند میر دل از مهر چنین بنده بری.فرخی.

فرهنگ فارسی

بیزار کردن دور کردن.

جمله سازی با بری کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دلی را کو ترا خواهد ز تو نتوان بری کردن تو خود دانی که دشخوار است بیدل داوری کردن

💡 تو رسم دلبری داری و دانی دلبری کردن ولیکن من ز تو مشکل توانم دل بری کردن

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز