خود دانی

لغت نامه دهخدا

خوددانی. [ خوَدْ / خُدْ ] ( حامص مرکب ) خودشناسی. ( یادداشت بخط مؤلف ).
- امثال:
خوددانی خدای دانیست، نظیر: من عرف نفسه فقد عرف ربه.
|| تعریف جدو آباء نزد مردم. خودفروشی. ( آنندراج ).
- خوددانی کردن؛ تعریف جد و آباء نزد مردم کردن. خودفروشی کردن. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

خود شناسی

جمله سازی با خود دانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چگویم راز دل زین بیش دیگر تو خود دانی فرواندیش دیگر

💡 ما نخواهیم جز وصال تو هیچ هم تو خود دانی ای بت چالاک

💡 ترا آخر چنان سازد که دیدی تو خود دانی چه سختیها کشیدی

💡 تو خود دانی که از تو بوالعجب‌تر ستمکاری دل‌آزاری نباشد

💡 تو خود دانی کزین سان گفته شعری بماند تا بماند نظم شعری

💡 ترا مخدوم خود دانی که دانم مرا محکوم خود دانم که دانی

آبشش یعنی چه؟
آبشش یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز